پس از سفرهای گسترده به پرطرفدارترین مقصدهای جنوبشرق آسیا، پنانگ، مالزی، بهعنوان ترکیبی کامل از غذاهای شگفتانگیز، فرهنگ قابلپیادهروی و زندگی اصیل محلی، بدون فشارهای بیش از حد گردشگری، برجسته میشود.

غذای پنانگ بهتنهایی بلیت هواپیما را توجیه میکند
بیایید با مهمترین نکته آغاز کنیم. صحنهٔ غذای پنانگ بینظیر است؛ نه تنها در جنوبشرق آسیا، بلکه در هر نقطهای. من از بازارهای شبانه بانکوک، غرفههای خیابانی هانوی و وارونگهای بالی عبور کردهام و هیچچیز با آنچه در جورجتاون پیدا میکنید قابل مقایسه نیست.
این شهر در تقاطع فرهنگی شگفتانگیزی قرار دارد که غذاهای چینی، هندی و مالایی قرنها پیش بههم پیوستند و ترکیبی کاملاً منحصر بهفرد ایجاد کردند. وقتی به هر مرکز فروشنده خیابانی میروید، بین چار کای تو، اسام لاکس، ناسی کاندار و روتی کانای انتخاب میکنید؛ همه توسط افرادی که برای دههها تکدست خود را در یک غذا تکمیل میکردند، پخته میشود.
یک هفتهٔ کامل را صرف غذا خوردن در بازار شبانهٔ غذایی کیمبرلی (Kimberley) کردم. هر شب. غذای «کویچاپ اردک» آنجا در خوابهایم حضور دارد. نکته این است که یک وعدهٔ کامل بههمراه نوشیدنیها شاید حدود شش دلار هزینه کند. برخی مکانها حتی ستاره میشلین دارند و همچنان کمتر از هزینهٔ یک بوریتو در خانه میپردازید.
تنوع همان عاملی است که شما را جذب میکند. در یک وعده، سوپ کوای تو را در یک کوپیتیم چینی میخورید؛ در وعدهٔ بعدی، کاری بر روی برگ موز را در یک رستوران تامیلی میچشید؛ سپس چون هوا سنگین است و بهچیزی سرد و شیرین نیاز دارید، دسر «چندل» میخورید. هر وعده حس کشف کوچکی را به همراه دارد.
قابل قدمزدن است، در حالی که اکثر شهرهای آسیایی این ویژگی را ندارند
شهرهای جنوبشرق آسیا میتوانند خستهکننده باشند. ترافیک، آلودگی، هرجومرج شدید سعی در عبور از خیابان بدون اینکه توسط یک موتورسیکلت زیر و رو شوید. جورجتاون تمام این انرژیها را دارد اما در مقیاس انسانی.
در واقع میتوانید اینجا پیاده بگردید. تمام منطقهٔ میراث جهانی یونسکو در حدود دو مایلی جا میگیرد. من از مهمانخانهام بیدار میشدم، برای صبحانه به یک کوپیتیم میرفتم، بین خانههای خویشاوندی و معابد پرسه میزدم، برای ناهار در یک غرفه خیابانی توقف میکردم، به تماشای نقاشیهای دیواری میپرداختم، و پیش از شام برای یک خواب کوتاه بازمیگشتم، بدون اینکه یکبار هم احساس کنم به سرویس Grab نیاز دارم.
معماری همانطور که قدم میزنید، داستان را روایت میکند. ساختمانهای استعماری بریتانیایی در کنار خانههای فروشگاهی چینی، در کنار فروشگاههای ادویهفروشی هندی و در کنار مساجد مالایی قرار دارند. همه در کنار هم زندگی میکنند. این بافت خیابانها بهگونهای است که گم شدن حس مفیدی بهجای ناامیدی به شما میدهد.
و واقعاً امن است. میتوانستم بهتنهایی در نیمهشب راه بروم، غذای شبانهٔ چار کای تو را بگیرم و هرگز احساس اضطراب نکنم. چنین وضعیتی در شهری با این همه شخصیت نادر است.
صحنهٔ مهاجران و دیجیتال نومادها واقعی است اما مزاحم نیست
برخی مکانها زمانی که تعداد زیادی از خارجیها به آنجا میآیند، خراب میشوند. میدانید منظور چیست؛ کافیشاپهای گرانقیمت در هر گوشه، افزایش قیمتها، فشار بر ساکنان بومی. پنانگ بهنحوی این وضعیت را دور نگهشته است.
بهراستی جامعهای از مهاجران وجود دارد. من دیجیتالنومادها را در کافیشاپها، بازنشستگان مهاجر از استرالیا یا بریتانیا، و همسفرانی که توقف دو روزهشان را به دو ماه گسترش دادهاند، ملاقات کردم. اما هرگز حس نمیشود شهر متعلق به آنهاست. این شهر هنوز عمدتاً برای ساکنان محلی، به زبان محلی، با قیمتهای محلی کار میکند.
این تعادل بهطور شگفتآوری یافتن دشوار است. بانکوک بیش از حد توریستی است. اوبد بهنظر میرسد که بهطور کامل برای اینستاگرام بازطراحی شده است. پنانگ صرفاً همانگونه که هست بهوجود آمده و خارجیان میتوانند شرکت کنند بدون اینکه حاکم باشند.
اتصال وای‑فای قوی است، اگر به فضای کاری مشترک نیاز داشته باشید، این مکانها موجودند و هزینهٔ زندگی به اندازهای کم است که میتوانید در حین تجربهٔ کیفیت زندگی شگفتانگیز پسانداز کنید. من افرادی را دیدم که برای یک آپارتمان مناسب، ماهانه ۴۰۰ دلار پرداخت میکردند، که همگی در مسیر پیادهروی به همهٔ مکانها بود.
بدون فدا کردن زندگی شهری، به طبیعت نزدیک هستید
یکی از چیزهایی که بیش از همه مرا شگفتزده کرد، این بود که فرار از شهر هر زمان که نیاز داشته باشید چقدر آسان است. پارک ملی پنانگ در انتهای شمالی جزیره قرار دارد، حدود ۳۰ دقیقه از جورجتاون فاصله دارد. میتوانید از طریق جنگل به سواحل مخفی راهپیدا کنید، که احتمالاً تنها شما در آنجا باشید.
یک سفر یکروزه به راهآهن کابلی تپه پنانگ داشتم و بعدازظهر را در مسیرهای بالای شهر سرگردان شدم، به تنگهٔ مالاکا نگاهی میدادم در حالی که میمونها از درختان با نگاهی مشکوک به من نظاره میکردند. هوا خنکتر شد، مناظر شگفتانگیز بود، و در غروب دوباره به شهر برگشتم و در یک غرفه خیابانی غذا خوردم، انگار هیچچیز رخ نداده بود.
جزیره همچنین دارای باغ ادویههای گرمسیری، مزارع پروانه، معابد پنهان در دل تپهها و سواحل شمالی است که تقریباً هیچ گردشگری ندارند. این ترکیبی نادر است که انرژی شهری و پناهگاه طبیعی را بدون تعهد به یکی از آنها فراهم میکند.
عمق فرهنگی امری است که احساس میکنید، نه فقط میتوانید بخوانید
به بسیاری از مکانها رفتهام که «فرهنگ» آنها برای گردشگران بهگونهای تنظیم شده حس میشود. شما به یک معبد میروید، عکسی میگیرید، سوغاتی میخرید و سپس حرکت میکنید. پنانگ اینطور نیست.
معبدهای اینجا مکانهای فعال عبادت هستند. من از کنار معبد «کوان یین تنگ» عبور میکردم و مردم را میدیدم که بخور میسوزانند، نذورات میگذارند و بهواقع دعا میکنند. همینطور برای مساجد، کلیساها و خانههای خویشاوندی؛ همه بهکار گرفته میشوند، نه صرفاً حفظ میشوند.
هنر خیابانی که پنانگ اکنون برای آن شناخته میشود، در ابتدا بهعنوان پروژهای هنری محلی آغاز شد، نه یک ترفند گردشگری. نقاشیهای دیواری ارنست زاکارِویک هنوز ارزش کشف دارد، اما آنچه بیشتر دوست داشتم، قطعات تصادفی پنهان در کوچهپسکوچهها بود که هیچ کتاب راهنمایی به آنها اشاره نمیکرد. بهطور ناگهانی با آنها روبرو میشوید، اگر میخواهید میتوانید عکس بگیرید و سپس ادامه میدهید.
«لِتل ایندیا» شبیه به هند واقعی است که در چند بلوک فشرده شده. همانطور که «چایناتاون»؛ اینها نسخههای پارکی نیستند، بلکه محلههای زندهای هستند که مردم خرید میکنند، غذا میخورند و کسبوکار دارند. بهعنوان بازدیدکننده، شما چیزی واقعی را میبینید نه محصولی بستهبندیشده.
از شما توقع هیچچیز ندارد
چیزی که بیش از همه در پنانگ مورد قدردانی من است، احساس فشار کم آن است. لیستی از جاذبههای اجباری که باعث ایجاد FOMO میشود، وجود ندارد. فروشندگان پرحجمی برای فروش تورها وجود ندارند. همچنین حس اینکه اگر بعدازظهر را بدون انجام کاری بگذرانید، چیزی را از دست میدهید، وجود ندارد.
میتوانید به مقدار دلخواه ساختار داشته باشید؛ چه زیاد و چه کم. برخی روزها تمام برنامهام را حول زمانهای غذا تنظیم میکردم و به غرفههای خاصی که تحقیق کرده بودم میرفتم. روزهای دیگر فقط بهصورت بیمقصد سرگردان میگردم، بوی جالب یا مغازههای رنگارنگ را دنبال میکنم.
شهر به هر دو رویکرد پاداش میدهد. بهحدی فشرده است که همیشه بهصورت ناگهانی به چیزی جالب برخورد میکنید، اما بهحدی آرام است که هرگز احساس عجله نمیکنید. این ویژگی در مقاصد سفر پرطرفداری که زیرساختهای گردشگری شما را تحت فشار میگذارند تا همیشه کاری برای انتشار داشته باشید، بهطور فزایندهای نادر است.
چرا اینجا کار میکند در حالی که دیگر مکانها نمیکنند
بهنظر من دلیل جذابیت پنانگ برای بسیاری این است که آنچه واقعاً از سفر به جنوبشرق آسیا میخواهید، بدون سنگینبارهای معمول ارائه میدهد. غذاهای شگفتانگیز، فرهنگ جذاب، مردم مهربان, دسترسی آسان و قیمتهای مقرون به صرفه را بهدست میآورید، در حالی که زیرساختهای توریستی طاقتفرسای مانند بانکوک یا بالی را دور میزنید.
این شهر کشفنشده نیست. بسیاری از مردم به پنانگ میآیند. اما هنوز به آستانهای نرسیده که گردشگری بهصورت اساسی آن را تغییر دهد. هنوز عمدتاً یک شهر مالزیایی است که به بازدیدکنندگان خوشآمد میگوید، نه یک مقصد گردشگری که مالزیاییها در آن زندگی میکنند.
فضای این شهر بهطور واقعی آرام است. هیچکس شما را تحت فشار قرار نمیدهد، هیچکس قضاوت نمیکند که چگونه وقت خود را میگذرانید و سرعت زندگی شما را ترغیب میکند که آرام شوید نه اینکه چک‑لیستها را پر کنید. پس از ماهها سفر فشرده به مقاصد مشهورتر، پنانگ مانند یک نفس عمیق بهنظر میرسید.
نتیجهگیری
من نمیگویم پنانگ باید جایگاه تایلند یا ویتنام یا اندونزی را در برنامهٔ سفر شما بگیرد. این مکانها به دلایل خاص خود شگفتانگیز هستند. اما اگر به دنبال جایی هستید که بهترین بخشهای سفر به جنوبشرق آسیا را بدون خستگی بهدست بدهد، پنانگ بهطرز روزانه مرا شگفتزده میکند.
اینکه هنوز تا حدی زیر radar است، آن را بهتر میکند. شما برای فضا رقابت نمیکنید، قیمتهای بسیار بالا نمیپردازید و در میان افرادی که دقیقاً همان تجربه را دارند، نیستید.
پس وقتی مردم از من میپرسند که در جنوبشرق آسیا کجا باید بروند، من به آنها میگویم پنانگ. نه بهدلیل اینکه عجیب یا مناسب اینستاگرام یا مشهور در فهرست دلخواها باشد، بلکه به این دلیل که جایی است که در نهایت متوجه شدم مردم چه معنایی میدهند وقتی میگویند «جایی فقط درست حس میشود».
چند روز رزرو کنید. احتمالاً مدت بیشتری میمانید.



