
او میخواست قبل از رسیدن همه، شومینه را گرم کند!

سلام دوستان! من ری هستم، اینجا از کوههای راکی، کلرادو گزارش میدهم. زمان تعطیلات سالانه خانوادگیمان در ایام کریسمس برای چند روز آینده رسیده است و فکر کردم خیلی، خیلی، حتی کمی افراطی باشد که یک روز زودتر بیایم و مطمئن شوم شومینه بهدرستی کار میکند. این حداقل کاری است که میتوانم برای خانوادهام انجام دهم! هاها. نه، اما جدی میگویم—من تازه پایان سفر کتابپختام را جشن میگیرم! شب پنجشنبه من و پیج به دنور رانندگی کردیم (ساعت ۵ صبح از مزرعه حرکت کردیم) برای آخرین رویداد کتابپختام و تجربهای فوقالعاده داشتیم. برنامهام این بود که پس از سفر به دنور، هفتهای در وییل داشته باشیم؛ اما بهجای ماندن یک شب دیگر در دنور، تصمیم گرفتیم زودتر به اینجا بیاییم و تعطیلات را کمی پیشاز موعد شروع کنیم! سال پر از لحظات شاد و سرگرمکنندهای داشتهام و همینطور الآن برای یکدوم خواب عمیق نیاز دارم—پس زمانبندی این سفر واقعاً عالی بود. خبر خوب این است که زمان آزاد زیادی خواهم داشت و ماجراجوییهایمان در کوهها را بهاشتراک میگذارم. (سوفیا امروز کمی دیرتر میآید!) اینجا اولین چند ساعت پس از رسیدن من و پیج است.
بهسلامتی کلرادو!

ما مجبور شدیم کمی صبر کنیم تا محلمان آماده شود، پس در لابی جلوی شومینه پارک کردیم و تماموقت فقط لبخند میزدیم چون سرانجام رسیدیم. 😊 روز چهارشنبه به بنتونویل، آرکانزاس رفتیم و برگشتیم (۶ ساعت)، پنجشنبه به دنور رانندگی کردیم (۹ ساعت) و جمعه مسیر ۹۰ دقیقهای صعود به کوه را طی کردیم. خوشحالم که چند روز پارک شدیم و از خودرو بیرون آمدیم.
جزئیات نوشیدنی

من معمولاً در طول روز الکل نمینوشم چون کارهای زیادی دارم و همیشه باعث میشود بخواهم چرت بزنم. 😂 اما تصمیم گرفتیم کمی جشن
بهزودی میبینمت!

به محض اینکه به محلمان رسیدیم، با ماورسیو، الکس و سوفیا (و جورج!) تماس تصویری FaceTime گرفتیم تا به آنها بگوییم شومینه را برایشان گرم میکنیم! این اولین باری است که سوفیا در وییل است و ما اولین تولد او را (چه خبر؟؟؟) اینجا جشن میگیریم. نمیتوانم صبر کنم تا از او مراقبت کنم، او را به پیادهروی ببرم، با او وقت بگذرانم، در برف با او بازی کنم، او را دوست داشته باشم، در آغوش بگیرم و او را «جورج» صدا کنم. (به یاد کارتون دهه هفتاد میآیید؟) جورج با مادر ماورسیو میماند و این سهنفر امروز دیرتر پرواز میکنند.
وییل در ایام کریسمس

من اینجا در ایام کریسمس را بسیار دوست دارم و اولین ۲۴ ساعت همراه با پیج آرامش داشتیم که فوقالعاده خوشگذشت! در واقع، در چند روز آینده به خانه بازمیگردم چون لاد مجبور است در خانه بماند تا گاوها را تغذیه کند و کار کند (در زمستان گاهی برای او سخت است که به بیرون برود)؛ پس هر لحظه و هر جرعه سایدری را بهدقت میچشم. ماجراجوییهای بیشتری در کوهها (و عکسهای بچهبرفی سوفیا) در راه است…



